دختر زمستانی

نویسنده: دختر زمستان

سلام. سخنم رو با دردهایی که از جنس شکوفه های سوخته به جون خریدم این همه سال شروع نمی کنم. بلکه مایلم از طلوع آفتابی بگم که همیشه در مغرب موند. از ابرهای بهار که چه زیبا باغ گیلاس و سیب رو به ضیافت شبنم ها بردن و از دختری که زمستان رو به جون خرید بی خبر موند. مثل طبیبی که از حال و روز بیمارش خبر نداره. مثل دریا که موج میزنه ساحل رو … از ماهی توی تُنگ نوروز خبر نداره.

سلام. منم از قافله ترنس ها هستم. کاروانی که صبح راه می زنه به کوه و دشت و رودخانه با آوای چاوشی و بانگ جرس. سلام به همه اونهـایی که از غربت شب بارون خبر دارن ولی نمیدونن طعم خیس شدن در شب چیه. سلام میکنم از ساربانان این قافله که یا خودشون زخمی راهن یا که از راه و زخمهاش قصه های زیادی میدونن. سلام به ترنسهای پاک و شریف مملکت عزیزم ایران و همه اونهایی که عاشقانه دل به آماج تیرهای تهمت و نگاه سنگین مردم ناآگاه سپردن و دل به دل ناآروم و متلاطم ترنسهای مظلوم سپردن. از همشون متشکرم.

خواستم بگم « ترنس » در ایران مفهوم مستند یوتیوپ و بیچارگی ترنسهای دهه هفتاد و هرزگی های دربند و توچال و بی کسی های اشکبار نیست. من خانواده ام طردم کردن. بعضی از افراد خانوادم دنبال دیدن من هستن تا مادرم رو زجر بدن. مجبور به ترک دیار شدم. بار رحیل بستم و در جایی که هیچکس منو نمیشناسه دارم زندگی میکنم ولی در خونه خودم هستم. در ملک خودم. جراحی کردم اما میرجلالی ازم ۱۰ میلیون گرفت و بعد ۳ روز بستری منو از بیمارستانش انداخت بیرون و واژنم بسته شد و دیگه هزینه برای ترمیم نداشتم. به زندگیم ادامه دادم. ۴ ماه در بستر بودم و کسی نبود کمکم کنه. شبها تا صبح درد و ناله. گذشت … مثل همه روزهای زندگی که میگذرن و خاطره میشن. دارم زندگی میکنم بدون اینکه شناخته بشم. با مردمان عادی ارتباط دارم و کسی نمیتونه حدس بزنه که من دختر عادی نیستم. خواستم فقط بگم ترنس هم مثل بقیه افراد جامعه عادی هستن. چرا مردم ما برای سرطانی ها و روسپی ها و ایدزی ها و کلاهبردارها و حتی قاتل ها توجیه می تراشن و قانع میشن ولی ترنس ها رو نجس میدونن و ازشون فرار میکنن؟ ما شاخ داریم یا دُم؟ آزارمون به کسی رسیده؟ ولی تا بوده مردمان بظاهر عادی آزارمون دادن. با نگاهشون. با طعنه و تیکه پرانی هاشون. با فحاشی و آزارهاشون. با دوری کردن از ما و پلشت دونستن ما. اما اشکال نداره. همونطور که مریم خاتون در دهه شصت خبر نداشت که در دهه نود اوضاع ترنسها بهبود پیدا میکنه، شاید در دهه های بعد و در قرن بعد که ما نیستیم ، ترنسها رو به مهربانی یاد کنن. ما می میریم و شاید من نوعی اگر بمیرم کسی نباشه بفهمه که مُردم و به تعداد ۴ نفر که زیر تابوت رو نگه دارن آدمی ندارم که ثواب دفن و کفن منو بخواد ببره امـا نومید نیستم از طلیعه بهار. از تمام شدن این شب دیجور و طولانی و تاریک. چون باور دارم ماه هیچوقت پشت ابرها نمی مونه

 

ارادتمند شما : دختر زمستان

 


:لینک کوتاه
http://www.mahtaa.com/?p=3952527

درباره نویسنده

محتا یک وبسایت گروهی است که به صورت رایگان جدیدترین آموزش ها، اخبار و مطالب مربوط به تراجنسی در دنیا و ایران را ارائه می‌کند

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. مریم

    سلام دوست عزیز.
    خوشحالم که می شنوم با تمام دردهای روزگار روی پای خودتون ایستادید و مثل همه بار زندگی رو به دوش کشیدید و نهراسیدی.
    من نویسنده هستم، داستانی در مورد ترنس ها نوشتم. نکته جالب اینجاست که یه جاهایی از داستانم شبیه داستان شماست. شاید گاهی انعکاس دردهای ادم به روح انسان دیگری منتقل میشه. و از قضا اگه اون ادم نویسنده باشه چه کارها که رخ نمیده.
    براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
    به امید رسیدن به ارزوهای قشنگ
    مریم.صبا.م
    {حدف}

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo

دانلود آهنگ جدید

پنل اس ام اس

ارسال پیامک بلک لیست

پنل اس ام اس رایگان

ارسال بلک لیست

کارشناس رسمی دادگستری

طراحی سایت